خرید بک لینک

تصمیم گرفتم از این به بعد هر وقت خواستم تصمیم بزرگی برای زندگیم بگیرم،بشینم دلایل اون تصمیم رو برای خودم بنویسم،چون معمولا بیشتر اوقات که یه تصمیمی رو گرفتم اون زمان دلایل خاص خودم رو داشتم اما به مرور زمان اون دلایل یا از بین رفتن یا تاثیرشون روی زندگیم خیلی کم شده ،بعد من هی با خودم تصمیمات قدیمی رو شخم میزنم و هی خودم رو سرکوفت میزنم،که خیلی بده ...

اما اینطوری میام نگاه میکنم میبینم بابا به این دلیل به این دلیل و این دلیل،من در زمان خودش بهترین کارو کردم و اعصابم بهم نمیریزه

.

مثلا همین قضیه ی خونه،از خیلی جهات شاید بهتر باشه یک سال همین وضعیت رو تحمل کنیم اما از نظر اینکه احمد پیشمون نیست و من فشار روانی خیلی زیادی رو دارم تحمل میکنم واقعا ارزش نداره

زندگیم از روتین خارج شده ، ویهان برای ندیدن و یا کم دیدن پدرش داره اذیت میشه،دعوا و دلخوری بین من و احمد بیشتر شده چون دوریم،و اینکه من تنها شدم و احساس میکنم جز احمد کسی رو ندارم، البته این خیلی بده،حوصله هم ندارم دوست جدید پیدا کنم،یعنی انقدر که تنبلم تو رابطه حالشو ندارم...

اصلا یادم رفته دوست پیدا کردن چجوری بود...خیلی با گذشته هم حال نمیکنم که برم دنبال دوستای قبلیم،اتفاقا دوستای دانشگاهم به واسطه اینستا و پیج پابلیکی که دارم پیدام کردن ولی پای رفاقت ندارم دیگه انگار...

البته یکی دوتاشون هستن از شانس بد من یکیشون داره طلاق میگیره،یکیشون هم خیلی دوره...کلا بهانه میارم میدونم

انقد نشستم کنج خونه و غرق شدم تو خودم حوصله کسی رو ندارم

واقعیت اینه من همیشه الهام رو داشتم و دختر خاله و دختر عمه هامو که همسن و سال بودیم...خیلی وقتا دلیلی برای پیدا کردن دوست صمیمی نمیدیدم چون همیشه عشق و حالم با اینا بوده،چندتایی هم دوست داشتم ولی هیچ وقت اونقدر صمیمی نبودم در کل خیلیی محافظه کارم هیچ وقت ته ته قلبمو با کسی درمیون نذاشتم و این بده

برچسب: نویسنده: متین جعفری تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1402 ساعت: 13:41

صفحه بندی