خرید بک لینک

روزنگار

آنچه در من میگذرد

نقشه روی آب همسر

اومدم ادایِ این برون گراها و آدمای اجتماعی رو در بیارم اسمس دادم به دوستم که میدونم سرت شلوغه هر وقت خلوت شدی بگو یه گپی باهم بزنیم...الان دو باره داره زنگ میزنه یبار داشتم تلفنی با کسی حرف میزدم که نمیشد قطع کنم یبار دیگه هم گوشیم در دسترس نبود الان دوستم میگه این اسکول دیگه کیه

باید بگم منم منم

.

چند شب پیش یکم غر زدم از دوری و این حرفابه احمد...صبح رفتم ویهان رو برسونم مدرسه بعدش دیدم هوا خوبه منم سویشرت شلوار ورزشی تنمه این بود که تو رودروایسیِ خودم یه یک ساعتی پیاده روی کردم...هین پیاده روی وی پی انم که ده روز بود وصل نمیشد رو دوباره امتحان کردم و دیدم در ناباورانه ترین حالت وصل شد...شتابان یه استوری گذاشتمبعد دیدم احمد شتابان ریپلای کرد گفت کجایی گشنمه!

منم دوباره استوری گذاشتم از خودم و تگش کردم نوشتم اینجا

اونم ریپلای کرد زود بیا خونه صبونه بزنیم...

تازه اونجا بود دوزاریم افتاد که خونست☺️گفتم مگه خونه ایی؟ گفت اره الان اومدم زود بیا...

خلاصه که رفتم خونه دیدم اومده میگه بخاطر حرفای دیشبت کارو کنسل کردم دیگه نمیرم مهندس میگیرم

خودمم کرج مشغول میشم یه جا کارمندی،خوبه؟

من یهو شاخکام کار افتاد،مثل این فیلما یه فلش بک زدم به لحظات گذشته یادم افتاد ماشینش تو پارکینگ نبود ...

گفتم:باشه عالیه، بیا حالا صبونه بخوریم...

بعد گفتم ماشینت کجاست؟جا خورد

گفت بردم برای کارای گارانتی

خندیدم گفتم پس دیگه حرف نزن

خلاصه که نقشش نگرفت

والله...اومده ماشینش رو ببره گارانتی گفته یه سرم خونه برم یه مِنتی هم سر آتنا بذارم که بخاطر حرفای دیشب تو اومدمخیال باطل،من باهوش تر از این حرفام داداش...

البته برای اینکه ثابت کنه که خودشم از این وضع خستس در زمان حاضرم موند و برای آخر هفته و تعطیلات با دوستامون برنامه ریخت،ولی یکی از دوستامون اومدنش ۵۰،۵۰ هستش خدا کنه بیاد ...بریم یجا یه drink بزنیم یه هوایی عوض کنیم.

.

.

دیروز وقت ناخن داشتم به ناخن کارم گفتم ممکنه چند ماه دیگه خونرو ببرم تهران؟ گفت چرا؟گفتم کار احمد اینطوری شده و خیلی شبا نمیتونه بیاد خونه و...

گفت:اولین زنی هستی که میبینم از این مبحث ناراحته،همه میگن بره هرجا دلش میخواد فقط پول بفرسته

گفتم بیخیال!!!گفت بخدااا

بعد گفت حتما همسرت خیلی خوش اخلاقه که دوریشو نمیتونی تحمل کنی،گفتم بد اخلاق که نیست،خیلی هم صبوره و واقعا رفیقیم باهم برای همین سخته برام...

برچسب: نویسنده: متین جعفری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 3:25

صفحه بندی