این چند روز تعطیلی تصمیم گرفتیم بریم یه گوشه با چندتا از دوستامون،حال و هوامون عوض شه...
یکی از دوستامون گفت که مهمون دارم،یکی دیکه هم درست روز قبل یکی از پشت زد به ماشینش،اعصای مصاب نموند براش...هیچی دیگه احمد گفت همونی که اعصاب نداشت شام بیاد خونه ما ...
اینطوری شد که تعطیلات به چوخ رفت
روز آیندهشب هم میریم خونه مامان،شب بعدشم خونه عمه ی احمد دعوت شدیم انگار خدا گفت روزه نمیگیرید بعد میخواید از تعطیلات لذت ببرید، بیااا
.
.
دیروز احمد با ویهان رفتن تهران...منم کوزت وار خونرو روبیدم و بعدش رفتم پارک چمران دوچرخه سواری،خیلی خوب بود دوازده سیزده کیلومتر دوچرخه سواری کردم فقط آخرش خوردم زمین و جفت زانوهام به فنا رفت...
جوگیر شده بودم ،پیست خلوت بود ،هوا هم عالی موزیک هم عالیتر چشمام بستم یهو با سر رفتم تو جدولهدا رحم کرد کلاه سرم بود ...
خلاصه که یه زخم دیگه به زخمای روی زانوم که از بچگی بود اضافه شد...اینم یادگاری بزرگ سالی و جو گیری
برچسب:
نویسنده: متین جعفری